موعود در دین مسیحیت

شباهتهای امام زمان(ع) به انبیاء اولوالعزم

شباهت به حضرت نوح (ع)
1- نوح عمر بسیار طولانی نمودند 2500سال حضرت قائم ع نیز عمر درازی داشتند.
2- نوح زمین را با سخن خود از کافرین پاک کرد و گفت پروردگارا بر روی زمین دیگر بشری از کافران قرار مده (سورۀ نوح آیه 26) حضرت قائم ع نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافران پاک خواهد نمود. 3- هرکه از نوح تخلف جست هلاک شد از حضرت قائم ع نیز همین طور.


شباهت به حضرت ابراهیم (ع)
1- ابراهیم ع دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود حضرت قائم ع نیز حمل و ولادتش مخفی بود.
2- ابراهیم ع در روز مقداری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کنند و در یک هفته آنقدر رشد می کرد که دیگران در یک ماه رشد می کنند و در یک ماه ... حضرت قائم ع نیز رشدشان چنین بود.
3- ابراهیم ع از مردم عزلت گزید قائم ع نیز همانطور می باشد.
4- ابراهیم ع دوغیبت داشته حضرت قائم ع نیز دوغیبت دارند.


شباهت به حضرت موسی (ع)
1- موسی ع از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانی تر بود حضرت قائم ع نیز همینطور است.
2- موسی ع خداوند با او سخن گفت و چنین فرمود که تو را انتخاب کردم برای یاری دین و... به قائم ع نیز هنگامی که به آسمان به سراپرده عرش رفتند چنین جملاتی فرمودند بلکه بیشترو...
3- موسی ع از قوم خود و دیگران غائب شد از ترس دشمنانش، قائم ع نیز همینطور.
4- موسی ع وقتی غائب شد قومش در سختی قرار گرفتند به طوری که دشمنان پسرانشان را می کشتند و زنانشان را زنده می گذاشتند ... و در غیبت قائم ع نیز بر شیعیان سختی و فشار زیادی وارد می آید.
5- موسی ع، بنی اسرائیل منتظر قیامش بودند چون به آنها خبر داده شده بود که فرج آنها به دست اوست، قائم ع نیز شیعیانش منتظرش هستند.


شباهت به حضرت عیسی (ع)
1- عیسی ع فرزند بهترین زنان زمانش می باشد قائم ع نیز فرزند بهترین زنان زمانش می باشد.
2- عیسی ع در شکم مادر تکلم کرده تسبیح می گفت قائم ع نیز در شکم مادر سخن گفت و سورۀ قدر را قرائت نمودند.
3- عیسی ع در کودکی در گهواره سخن گفت قائم ع نیز در کودکی در گهواره سخن گفت.
4- عیسی ع خداوند حکمت و ویژگیهای نبوت را در کودکی به او عنایت فرمود قائم ع نیز همانطور ویژگیهای امامت را...


شباهت به خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم
1- سخن جامع در این باب فرمایش رسول اکرم(ص) میباشد که فرمودند:
مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه اش کنیه ی من از نظر خُلق و خوی شبیه ترین مردم به من است... مؤلف مکیال المکارم در این باره می گوید:
از این سخن مبارک درهای بسیار گشوده می شود که شایسته است در آن تدبر نمایی تا ان شاالله صبرت زیاد و سینه ات فراخ گردد.

ادامه دارد...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦ - حسین افشار

شفای جوان مسیحی

نسیم معطر صبحگاهی صورتم را در شهری نوازش می داد که در و دیوارش چهره دوست داشتنی اولیاء خدا را به خاطر دارد، شهری جایگاه پرتردّد ملائکه مقرب الهی و یادگاری از ذوالقرنین آن عبد صالح خداست.
شهری که به نام نامی حضرت علی بن موسی الرضا آن امام رئوف و مهربان است.

از کنار مغازه ها می گذشتم که ناگاه چهرۀ نورانی یک مرد در یکی از مغازه ها توجهم را جلب کرد، توقف کردم، با او هم سخن شدم فهمیدم اهل ایران نیست.
پرسیدم اهل کجا هستید؟
کفت: در روسیه زندگی می کردم.

گفتم: روسیه و اینجا؟ از او خواستم علت زندگی اش در ایران آن هم در جوار مقدس علی بن موسی الرضا (ع) را برایم بگوید. او هم صدق و صفای درونش را پنهان نکرد و ماجرای زندگی اش را در ملاقاتی جداگانه و مناسب چنین برایم بازگو کرد:
از وقتی که خود را شناختم، با نام حضرت مسیح (ع) و پدر مادری مسیحی آشنا شدم آنها همیشه به یاد آن بزرگوار بودند.

در دو ماهگی به مصیبت جدایی پدر و مادر گرفتار شدم و پس از دو سال پدرم را از دست دادم و پس از آن نزد خویشانم به سر می بردم که جنگ بلشویکها پیش آمد و نیکلا پادشاه روس کشته شد و من در حالی که شانزده سال بیشتر نداشتم به ایران آمدم.
هنوز چند ماهی از اقامتم در ایران و در شهر مشهد نگذشته بود که بلاها از هر طرف بر سرم فرو ریخت از یک سو درد غربت و از سوی دیگر بیماری و مرض، به من فشار آورده و من با زبان خود با خدا راز و نیاز کرده گفتم:

خدایا به حق پیغمبرت حضرت مسیح(ع) بر جوانی ام رحم کن، خدایا به حقّ مادرش مریم عذرا به غربت و بی کسی ام ترحّم فرما، پروردگارا به حرمت انجیل عیسی و به حقّ موسی و توراتش و به حقّ این غریب زمین طوس که مسلمانها با عقیده تمام به پا بوسش مشرف می شوند مرا شفا مرحمت فرما و آنگاه با دلی شکسته به خواب رفتم.

در عالم خواب خود را در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) دیدم و با خود گفتم اگر بگویند تو که مسیحی هستی اینجا چه می کنی چه بگویم که ناگاه دیدم نوری از ضریح ظاهر شد که نمی توانم آن را توصیف کنم و پس از آن وجود مقدس صاحب قبر، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بیرون آمد.
عمامه سبزی چون تاج و شال سبزی بر کمر داشت و نور سرا پای وجودش را گرفته بود با مهربانی خاصی فرمود:ای جوان اینجا چه می کنی؟

گفتم: غریب و تنها هستم، از وطن آواره شده و به شدّت بیمارم، شفایم را از شما می خواهم دست از دامنتان نمی کشم تا شفایم دهید.

فرمود: اگر می خواهی خداوند شفایت دهد بایدمسلمان شوی و سپس آن حضرت، آن امام رحمت دستی پدرانه به سرم کشید. بلافاصله تمامی دردهایم ساکت شد و احساس کردم هیچ مرضی در بدنم وجود ندارد .
از خواب برخاستم، صدای آشنایی گوشم را نوازش داد مؤذن می گفت: الله اکبر الله اکبر.. اشهد ان لا االه الا الله.. اشهد انّ محمّداً رسول الله ... اشهد انّ علیاً ولی الله...

وقتی خوابم را به همسایه گفتم آنان مرا نزد حضرت آیةالله حاج حسین قمی (رض) آوردند و ایشان مرا تحسین فرمودند ومن مسلمان شدم.


اقتباس از کتاب کرامات رضویه جناب حاج شیخ علی اکبر مروج الاسلام 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٦ - حسین افشار

راهبه گفت: آنها حسين دارند

 به رمانی که رسيديم دوستم محمد گفت: که در شهر " گرايوو" در منطقه ای دور افتاده در کشور رمانی، دير کهنه ای هست که راهبان آنجا برای بر قراری صلح جهانی ماه هاست که روزه می گيرند و اشتياق به ديدن اين ماجرا مرا به اينجا کشانيد؛ اما هرگز به فکرم هم خطور نمی کرد که در اينجا در کليسايی دور افتاده در کشور رمانی، که از شهر با ماشين حداقل سه ساعت راه بود، يک بانوی نصرانی امام حسين را به من معرفی کند؛ پير دير بانويی هشتاد ساله بود، او با خوشرويی از ما استقبال کرد و توضيحاتی راجع به صلح جويی و عدالت خواهی ساکنان دير داد.

او می گفت: جنگها و وحشی گری ها به علت کمرنگ شدن دين در اعتقاد و باور جوامع بشری مي افتد. می گفت: اگر پيروان هر دين به اعتقاد خود پای بند باشند چنين فجايعی هرگز رخ نمی دهد.
بعد نقوشی را که بر در و ديوار کليسا نقش بسته بود تشریح کرد و اسطوره هايی از عوالم بهشت و دوزخ را توصيف نمود. من سراپا محو تماشای اين نقش ها بودم و با دقت به توضيحاتی که دوستم برايم ترجمه می کرد داده بودم. تمام حواسم متوجه قدمت وزيبايی های دير بود که راهبه نصرانی پرسيد دوست شما چه دينی دارد؟
محمد گفت: مسلمان است.
- مذهب او چيست؟
- شيعه.

نا گاه راهبه نصرانی سکوتی عميق کرد، نگاهش نافذ شده بود، در چشمهايش حرفهايی بود که طاقت شنيدنش را نداشتم، بعد نگاهی به محمد کرد و جمله ای به او گفت نمی دانم چه گفت، من با زبان آنها آشنا نيستم اما نام "حسين" را در لا به لای جملاتش آشنا ديدم.
محمد با شنيدن اين جمله رنگش متغير شد، قطره اشکی بر گوشه چشمش نشست و برای لحظاتی سکوتی عميق بين ما حکمفرما شد.
من کمی صبر کردم اما محمد جملۀ او را بازگو نکرد؛ به او گفتم، او چه گفت، چرا حرف نمی زنی؟ فقط گفت: بعد می گويم. پس از بازديد از قسمتهای مختلف دير وقتی سوار ماشين شديم پرسيدم: بگو او چه گفت!
او گفت آن بانوی نصرانی می گفت: « شيعيان پيشوايی دارند به نام "حسين"؛ آنها هيچ نيازی به شناخت اسطوره های ما و نقوش در و ديوار کليسای ما ندرند».

خدايا، نوری که در عظمت حسين(ع) است چقدر درخشنده است که يک راهب نصرانی در اين دير دور افتاده، در شهری کوچک در رمانی، او را "اسطوره ای حقيقی" توصيف می کند. خدايا، من يک مسلمانم، يک شيعه، و امام مرا يک پير دير، در يک کشور بيگانه به من معرفی می کند و ما چقدر غافليم! 


گزارشی مستند از سفر به کشور رمانی

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٦ - حسین افشار

عنايت حسين بن علی (ع) به جوان مسيحی

روزبک کاوسيان می گويد: 25سال دارم و مسيحی از شاخه ارتدکس هستم. در سنين جوانی يک روز همسايه مان مادرم را برای مراسم عزاداری امام حسين(ع) دعوت کرد، آنوقت من 9،8ساله بودم، با ماردم به اين مراسم رفتيم، خانومی که غذا آورد گفت اول نيت کن بعد غذا را بخور، من حاجتی را که در نظر داشتم نيت کردم. ظهر وقتی به خانه آمدم ديدم آن حاجتم بر آورده شده. از آن موقع ديگر من اعتقاد پيدا کردم، هميشه ماه محرم تا جايی که بتوانم، عزاداری می روم و اگر وسعم برسد نذری می دهم.

راهی از تاريکی به نور
خواب ايشان را زياد می بينم، همين پنج ماه پيش همسرم خواب ديده بود که در جای تاريکی است، بعد يک نفر دستش را می گيرد و با خودش به روشنايی می برد، بعد امام حسين(ع) می آيند و به او می گويند: « اگر ميخواهی حاجتت داده شود، بايد روز عاشورا نذری بدهید». و الآن در تدارکش هستيم که اين نذر را ادا کنيم.

حضور امام حسين (ع) را حس می کنم
من هميشه تمام خواسته هايم را از امام حسين (ع) گرفته ام، مشکلی برايم پيش آمده بود ريه ام عفونت کرده بود امام حسين(ع) درخواب مرا شفا داد بعد که دکترم مرا ديد خيلی تعجب کرد.
روزبک ادامه ميدهد که: از اول ارتباطم تا اين حد نبود، کم کم کشيده شدم و فکر می کنم نظر خود امام حسين(ع) بود. شبها وقتی می خوابيدم، مثل اينکه غير ارادی بود، به فکر می رفتم و با امام حسين(ع) صحبت می کردم، آرامش عجيبی پيدا می کردم و بعد انگار کسی با من حرف بزند حضور او را احساس می کردم و حرف هايش را می شنيدم.
هر وقت مشکلی پيش می آمد احساس می کردم يک نفر پشتم ايستاده و مرا حمايت می کند، و اين يک ارتباط هميشگی با امام حسين(ع) است. اگر با او باشيم و نيتمان پاک باشد تمام حوائجمان را می دهد. حتی پدر و برادر کوچکترم اعتقاد خاصی به حضرت اباالفضل(ع) دارند من از وقتی که يادم می آيد پدرم روز عاشورا به نيت حضرت اباالفضل نذری می داد، الآن 22سال است اين کار را می کند. پدرم می گويد: ای کاش همه مردم دنيا مثل حضرت ابالفضل باشند.

اعجاز عشق به حسين بن علی (ع) شگفتی ها می آفريند و ناگفتنی ها خلق می کند.
مجذوب شدگان جمال دلربای قمر بنی هاشم هرچند مسيحی هستند اما جاذبه اين ماه چنان است که آنان را از خود بی اختيار کرده و اظهار می دارند: ما غذايی که از اين مجالس می گيريم، يکجا مصرف نمی کنيم، بلکه آنها را داخل فريزر گذاشته در طی سال به نيت شفای مريض مان يا برای تندرستی خانواده کمی از آن را به عنوان تبرک در غذايمان می ريزيم.

 

منتظرم شب برسد با امام حسين(ع) حرف بزنم
او در ادامه می گويد هروقت مشکلی دارم به حسينيه قمربنی هاشم می روم، آنجا دعا می کنم و کينه ها را از خود دور می کنم، هيچ وقت دروغ نمی گويم. يکبار يک هزار تومانی داشتم، مستهقی را ديدم اين پول را به او دادم و از ميدان آزادی تا خانه پياده آمدم، بعد از آن امام حسين(ع) راه درست را نشانم داد، ايمانم را قوی تر کرد و فکرم را بازتر، هر وقت می خواهم کاری بکنم شبها فکر می کنم و با امام حسين درد دل می کنم و آن حضرت به من کمک می کند و خوب و بد را به من می فهماند.
باور کنيد تمام روز منتظرم که شب برسد و من با او صحبت کنم و آرامش بگيرم.

حضرت عيسی و حضرت مهدی می آيند و دنيا را نجات می دهند
من معتقدم که حضرت مهدی(عج) می آيد و حضرت عيسی هم در کنارشان است، به نظر من امام حسين(ع) هم می ايند، بعضی از دوستانم می گويند: حضرت عيسی اول می آيد، اما من گفتم نه، اول حضرت مهدی(ع) می آيند وهردو با هم ريشه ظلم را می خوشکانند. من هروقت فلسطين، اتيوپی و کشورهای مصيبت زده ديگر را می بينم می گويم: کی بشود امام زمان(ع) بيايد و همه اينها را نجات بدهد.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ - حسین افشار

معجزه سالار شهيدان دانشمند مسيحی را مسلمان کرد

"عباس نجم" 48ساله، شيعی مذهب، عراقی الاصل، متولد و تبعه کشور فرانسه است. او هفت سال قبل دچار بيماری صعب العلاجی شد که در محرم الحرام سال1426هجری قمری (بهمن 1383 شمسی) - در مراسم عزاداری امام حسين(ع) شفا می يابد.
بعد از اين کرامت، همسر ايشان که مسيحی بوده و دکترای بيولوژی دارد، به مذهب حقۀ تشيع مشرف می شود. اين ماجرا را از زبان همسر ايشان می شنويم:

ديگر زندگی برايم قابل تحمل نبود؛ من تصميم گرفته بودم عباس را به يکی از مراکز نگهداری بيماران استثنايی بسپارم، هرچند می دانستم که اين تصميم موجب ناراحتی و افسردگی او شده است، اما چاره ای جز اين نبود؛ در خانه همه از نگهداری او خسته شده بودند، هشت سال بود که عباس دچار اين بيماری شده بود و هر روز وضعيتش بدتر می شد. انگار همين ديروز بود، روزی گفت انگشت پای راستم حرکت نمی کند، کم کم اين وضعيت به زانو و لگن خاسله سرايت کرد و پای راست او از کار افتاد. در طول اين هشت سال تمام دار و ندارمان را صرف معالجه او کرديم. او را به کشورهای فرانسه، کانادا، آمريکا و انگليس برديم اما هيچ نتيجه ای نگرفتيم. دو سال بود که پزشکان می گفتند بيماری او قابل معالجه نيست و ما بيهوده وقت و درآمد خود را صرف اين کار می کنيم.
عباس يک شيعه بود و دربين شيعيان مرسوم است که وقتی از همه جا نا اميد می شوند، به درب خانه اهل بيت(ع) می روند، او نيز به اميد شفا گرفتن و زيارت به کربلای معلی و يک بار هم به مکه معظمه مشرف شد اما باز دست خالی برگشت.
ديگر کسی اميدی به بهبودی او نداشت، خودش نيز اظهار کرده بود که اگر شفا نگرفت خودش را می کشد. تا اينکه برای بهبود وضعيت روحی او، مدتی برای استراحت به يکی از کشورهای خليج فارس رفتيم، در آنجا او تصميم گرفت که ايام محرم را در آن کشور بماند و در مراسم عزاداری سيدالشهداء (ع) شرکت کند.
روز هفتم محرم بود، اين هفت روز را عباس با گريه و توسل و عزاداری پشت سر گذاشته بود اين آخرين روزنه اميدی بود که به عباس دلگرمی مي داد.
عباس می گويد: شب يازدهم محرم بود، با دلی شکسته و حالی منقلب، ذکر: « يا کاشف الکرب عن وجه الحسين(ع) اکشف کربی بحق اخيک الحسين » : « ای مولايم يا اباالفضل العباس (ع) که درکربلا اندوه سيدالشهداء (ع) را برطرف کردی، به حق برادرت امام حسين(ع) اندوه و مشکل مرا برطرف فرما » را مي گفتم؛ در اثر شدت گريه و اندوه در حالت عجيبي قرار گرفتم احساس کردم در مجلس عزاداری روز عاشورا هستم خطيب مجلس اشعار مصائب اباعبدالله الحسين(ع) را مي خواند من به شدت گريه می کردم، که آقايی نوراني وارد مجلس شد و به من فرمود: بلند شو!
گفتم: يک طرف بدنم از کار افتاده نمی توانم حرکت کنم!
فرمود: به شانه من تکيه کن و بلند شو! بلند شدم و قدرت حرکت در خودم يافتم و به برکت مجلس روضه حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بيماری ام کاملا بر طرف شد.
همسرايشان مي گويد: اين جريان را که از همسرم شنيدم؛ اگر آنچه اتفاق افتاده بود، به چشم نديده بودم، باور نمی کردم.

من يک مسيحی هستم و با توجه به اينکه دکترای بيولوژیک دارم، نمی توانستم جز واقعيت ها را بپذيرم و همه چيز را تنها از زاويه علوم مادی تحليل می کردم، عباس هم صحبت چندانی از مذهبش نکرده بود و من چيزی راجع به حقانيت اسلام و مقام اهل بيت(ع) نمی دانستم، با اينکه مسيحی بودم بعضی از مسائل در آيين مسيحيت پيش و پا افتاده است، اما من آدم مقيدی بودم، هرگز شرب خمر نمی کردم و با هيچ بيگانه ای روابط نامشروع نداشتم و بی ترديد همين مسائل هم باعث هدايتم شد.
بعد از اين ماجرا من خود را بين نجات و هلاکت مي ديدم، چنان تحت تأثير اين کرامت امام حسين(ع)  قرار گرفته بودم و ايمان به اين مذهب چنان در دل و جانم نشسته بود که برای در آمدن به اين آيين سر از پا نمی شناختم.


 گزارش: جمعی از مؤمنین و عزاداران حسینی خارج از کشور محرم الحرام 1426 هجری قمری

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦ - حسین افشار

آيا حضرت عيسی (ع) فقط برای بنی اسرائيل مبعوث شده يا برای همه؟

پيامبران دو نوعند: اولوالعزم و غير الولعزم.

دين پيامبران اولوالعزم جهانی بوده و به جمعيت خاص و منطقه مخصوصی وابسته نبوده بلکه برای همه مردم مبعوث شده اند.
حضرت عيسی از پيامبران اولوالعزم است که دين آنحضرت همگانی بوده و به بنی اسرائيل يا قوم خاص ديگری وابستگی نداشته است. ولي جهانی بودن و همگانی بودن آن تا زمانی بوده که پرتو فروزان اسلام طالع نشده و چهره درخشان آن آشکار نگشته بود؛ با آمدن اسلام که کاملترين و جامعترين اديان آسمانی است؛ تمام دينهای گذشته نسخ شده و فروغشان به تاريکی گرائيده است.
بنابرين اگر حضرت عيسی (ع) برای همه جهان در همه زمانها مبعوث شده باشد می بايست دين آن حضرت هم برای هميشه باقی باشد و راهنمای تمام جوامع گردد. در حالی که ما می بينيم کتاب آن حضرت دست خوش تحريف و دگرگونی شده و تناقض فراوانی در آن ديده می شود و احکامی در آن است که حتی باعقل و وجدان نيز مخالف است.
دين مسيحيت تا زنده بودن حضرت عيسی (ع) دارای بهترين و عاليترين دستورات بود که مردم آن روز را به صلح و صفا و محبت و کناره گيری از اشتغالات زياده از حد دنيا و ... دعوت می کرد؛ ولی پس از عروج آن حضرت به آسمان و ناپديد شدنش پيروان و شاگردان او هر يک کتابی نوشتند و بفکر خود هر آنچه از آن حضرت بياد آنها بود، بنام کتاب مقدس و آسمانی يبن مردم رواج دادند. بقدری انجيلها زياد شد . اين کتابهای آسمانی زياد گرديد که خود مسيحيان دچار حيرت شدند و بناچار چهار کتاب برگزيدۀ آنرا انتخاب کردند که بنام:

لوقا  .  يوحنا  .  متی  .  مرقس

معروفست که متأسفانه همين ها نيز با يکديگر اختلاف دارند يا در هر يک تناقض بسياری ديده می شود که با عقل سليم مخالف است.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ - حسین افشار

نظرات دانشمندان در بارۀ حکومت واحد جهانی

 

البرت اينشتاين دانشمند و رياضي دان بزرگ:
ملل جهان از هر نزادی و رنگی که باشند می توانند و بايد زير يک پرچم واحد در صلح و برابری و برادری زندگی کنند.

البرت اينشتاين:
حکومت های متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشريت منجر خواهند شد.

برتراند راسل دانشمند و فيلسوف مشهور انگلستان:
اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگي در راه امپراطوري وسيع جهاني وجود ندارد و چون اثرات تخريبی جنگ اکنون بيش از قرنهای گذشته است حتما ً بايد حکومت واحدی را قبول کنيم يا اينکه به عهد بربريت برگرديم و يا به نابودی نژاد انسانی راضی شويم.

برتراند راسل:
مادام که يک حکومت واحد جهاني وجود ندارد رقابت برای کسب قدرت ما بين کشورهای مختلف وجود داردو چون ازدياد جمعيت خطر گرسنگي را به بار مي آورد قدرت علمی تنها راه جلوگيری از گرسنگی است لذا در ميان ملل گرسنه ... اين حقايق را ثابت مي کند که دنيای علمی بدون يک حکومت جهاني ثبات و دوامي نخواهد داشت.

کانت فيلسوف مشهور آلمانی:
ايجاد نظم منوط به وضع يک قانون جهانی است اين همن است که مذاهب آن را خواسته اند و اين همان است که پيامبران از دورانی بس کهن براي تحقق بخشيدن به آن به پای خاستند و خروش برآوردند و بدين گونه خواستند تا روشنگر تاريکيها باشند.

پروفسور ارنولدتوين پی متفکر انگليسي:
تنها راه حفظ صلح و نجات نسل بشر تشکيل يک حکومت جهانی و جلوگيری از گسترش سلاحهای اتمی است.

پدوسکا ( مبلغ مذهب مسيحيت در  آمريکا ):
در انجيل برای ظهور مصلح جهانی علائمي ذکر شده است از جمله وقوع زلزله ها، سيلها، جنگها، قحطی، خشکسالی، که تمام اين علائم محقق شده اند آنروز بسيار نزديک است.

ايچيرواوزاوا يکي از مقامات ژاپن:
حل مسائل و معظلات ژاپن با اصلاحات امکان پذير نيست چيزی که ما نياز داريم يک انقلاب است.

خاخام وسيروئل ديويدوايس:
کساني که به کتاب تورات معتقدند می دانند که وجود اسرائيل کاملا ً غير مذهب يهود است و تورات تصريح مي کند يهوديان تا ظهور ناجی خود نمي توانند از دولت برخوردار شوند.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - حسین افشار

اسلام به حضرت عيسی عليه السلام عظمت بخشيد (۳)

ج) اسلام ديني است که به حضرت عيسي عظمت بخشيد و تحريفات را از دين او زدود:

دليل اول: عيسي خدا نيست

کافرند کساني که گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است، بگو کيست کسي که مالک چيزي از آن چه متعلق به خداست باشد؟ خدا اگر بخواهد مسيح پسر مريم و مادرش و بلکه هر که در روي کره زمين هست، همه را هلاک مي کند و آسمانها و زمين و آن چه در بين اين ها است ملک خداست. خلقت مي کند آن چه را بخواهد و او بر هر چيزي قادر است.۱

اين آيۀ شريفه در رد عقيده اي است که مسيحيت در دين خود براي اولين باردر سال 305 ميلادي در شوراي نيسا و هم زمان با ترويج نظريه تثليث ( که در دليل سوم به آن اشاره مي کنيم ) مطرح کرد و گفت:
البته، مسيح، همان خدا است که براي هدايت خلق در جسم بشري حلول کرده و ظاهر گشته است. لذا گاهي ديده مي شود در جملات خود خطاب به حضرت مسيح، به لفظ خداوند نيز او را مي خوانند.

دليل دوم: عيسي پسر خدا نيست.

اين است کلام حق دربارۀ عيسي پسر مريم که مردم درباره اش ترديد دارند. اين طور نيست که مي گويند خدا براي خود فرزندي انتخاب کرده است، خدا از چنين عملي پاک است.۲

دليل سوم: رد تثليث

اي اهل کتاب در دينتان غلو نکنيد و نسبت به خدا جزآنچه حق است، نگوييد. مسيح عيسي بن مريم فرستادۀ خدا و کلمه الهي است که به مريم القاء شده و روحي از اوست. پس به خدا و رسولش ايمان بياوريد و نگوييد خدا سه تا است. بس کنيد، اين بهتر است براي شما، جز اين نيست که خدا يکي است، منزه است از اين که فرزند داشته باشد، همه آنچه در آسمانها و زمين است، ملک خداست و خدا براي نگهباني و حفظ اينها کافي است.۳

دليل چهارم: عيسي بن مريم بندۀ خداست.

مريم به کودک اشاره کرد، آنها گفتند: چگونه مي تواند طفلي که بايد در گهواره باشد، با ما سخن بگويد. طفل (عيسي) گفت: من بندۀ خدايم، خداي تعالي به من کتاب عنايت کرده و مرا پيامبر قرار داده است.۴


در اين آيه مبارکه، خداوند در بيان مقام و منزلت حضرت عيسي، او را بندۀ  خدا و پيامبري از جانب خود معرفي کرده است.

دليل پنجم: نزول انجيل بر حضرت عيسي

از پي آن رسولان، عيسي بن مريم را در حالي که کتاب هايي را که از قبل از او نازل شده از قبيل تورات، قبول داشت فرستاديم و به او انجيل را که در آن هدايت و نور و مطالبي که تورات را تصديق مي کرد، بود، نازل نموديم و در انجيل براي اهل تقوا هدايت و موعظه بود.۵


در اين آيه، با وجود اينکه قرآن صريحاً به نزول کتابي به نام انجيل بر حضرت عيسي گواهي مي دهد و حضرت رسول اکرم (ص) نيز در اين باره مي فرمايند: انجيل در الواح نوشته شده، يکجا بر حضرت عيسي نازل گرديد.۶

اما آنچنان که گفته شد جز عدۀ معدودي از مسيحيان، بقيه به نزول کتاب انجيل بر حضرت عيسي معتقد نيستند و اين اعتقاد از همان دوراني که رسولان عيسي، به عنوان حاملان رسالت خود رامعرفي کردند، در مسيحيت وارد گرديد و کاملا ً هم طبيعي بود، چون آنها براي رسيدن به خواسته هاي خود و رفع موانع، چاره اي جز حذف انجيل اصلي نداشتند. حضرت رضا (ع) در مجلس مأمون به آن علم نصراني به نام " جاثليق " فرمودند: « آيا خوانده اي در انجيل عيسي که گفت من به سوي پروردگار خود و پروردگار شما مي روم » و آن گاه جاثليق گفت: هر چه از انجيل بگويي ما اقرار مي کنيم که البته اينها در انجيل هست. بعد حضرت فرمودند: اي جاثليق آيا به من خبر مي دهي وقتي انجيل شما ناپديد شد، چگونه دوباره آشکار گرديد؟ او گفت: اري مدتي انجيل در بين ما نبود، ولي بعد از مدتي آن را يوحنا و متي برايمان آوردند. حضرت فرمودند: چه بسيار کم از اسرار انجيل و علماي آن ميداني! چرا که اگر اين طور بود، ديگر نبايد هيچ اختلافي در انجيل هاي شما باشد؛ بدان که وقتي انجيل اصلي ( که بر عيسي نازل شده بود ) نا پديد شد. نصاري به گرد علماي خود جمع شدند و گفتند: عيسي که کشته شده و انجيل او نيز در بين ما نيست، شما چه مصلحت مي دانيد؟ آن ها گفتند: انجيل در سينۀ ما است، ما در روز يکشنبه يک سفر را براي شما مي خوانيم تا انجيل جمع شود. ( اين چنين انجيل ها تأليف شد).
و اي جاثليق آيا اين را مي دانستي؟ گفت: نه نمي دانستم ...۷

دليل ششم: عيسي مسيح و انتظار او براي ياري حضرت مهدي (ع)

و اما سخن آنان که گفتند: ما مسيح، " عيسي بن مريم "، پيامبر خدا را کشته ايم، اشتباه کرده اند. او را نکشته اند و نه او را به دار آويختند، بلکه حقيقت بر انها مشتبه شد و کساني که در اين موضوع اختلاف دارند هيچ کدام علم به واقع امر ندارند، بلکه شک دارند و نهايتاً از گمانشان پيروي مي کنند و بايد بدانند که او را يقيناً نکشته اند، بلکه خدا او را به سوي خود بالا برد و خدا عزيز حکيم است.۸


در اين آيه شريفه خداي عزيز و حکيم، تصور غلط مسيحيت از مصلوب شدن حضرت عيسي را باز گو مي کند و به توجيح اين عقيدۀ مسيحيت به بازگشت او به ميان مردگان را، به خاطر ديده شدن او، پس از مرگش و سپس اعتقاد صعود او به آسمان را چنين پاسخ مي دهد:
« همه بدانند آنها حضرت عيسي را نکشتند، بلکه او زنده است و اعتقاد به برخاستن او از ميان مردگان نادرست است و حال اينکه خدا او را به آسمان بالا برده است».
آري اسلام، اين چنين اعتقاد به انتظار بازگشت اين پيامبر اولوالعزم و مقرب در گاه الهي را به عنوان منجي، در ميان مسيحيت تحريف شده زنده گذاشت  تا بالاخره در زمان ظهور منجي آخرالزمان حضرت مهدي (ع) به عنوان ياور آن حضرت از آسمان نزول کند و با اقتدا به آن حضرت، در نماز، همۀ مسيحيان عالم را مسلمان و پيرو آن حضرت نمايد.۹

پایان


1- سوره مائده، آيه 17
2- سوره مريم، آيه 34-35
3- سوره نساء، آيه 171-172
4- سوره مريم، آيه 29
5- سوره مائده، آيه 46-47
6- حيوة القلوب علامه مجلسي (رحمة الله)، 421
7- همان منبع قبل.
8- سوره نساء، آيه 157-158
9- نزول حضرت عيسي (ع) و ياري حضرت مهدي (ع) به طور مفصل در پستهاي: جايگاه حضرت مسيح در انقلاب جهاني حضرت مهدي «عج» (۱) و (2) آورده شده است
.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ - حسین افشار

اسلام به حضرت عيسی عليه السلام عظمت بخشيد (۲)

 وعدۀ حضرت عيسي محقق شد

آری با بعثت پيامبر اکرم، حضرت محمد(ص) و بيان آيات شريفه قرآن توسط آن حضرت، سخن حضرت عيسی علی نبينا و آله وعليه السلام در سه موضوع بسيار مهم به بار نشست:

اول آنکه : دين جامع و کامل الهی، که تا روز قيامت بشر را به زندگي شايسته رهنمون کند و تمام کنندۀ  اديان قبل از خود و مجامع تعاليم آنها باشد، به بشر ارائه شد.

دوم آنکه : دينی جامع و کامل برای تمام مردم جهان تا روز قيامت معرفي شد.

سوم آنکه : شخصيت و عظمت واقعي حضرت عيسی علی نبينا و آله و عليه السلام نمايان گرديد، که در دو پست به اثبات اين سه مطلب می پردازم:

 

الف) اسلام ديني در نهايت جامعيت

 دليل اول: « وَنزَّلنا عَليک الکتابَ تبيانًا لِکل شيءٍ و هدي و رحمة وبُشری لِلمسلمين» :۱
 
« وما بر تو کتابی را که که بيانگر همه چيز است و هدايت و رحمت وبشارت برای مسلمين است نازل کرديم».
در اين آيۀ شريفه خداوند، پيامبر (ص) را آورندۀ کتابی جامع جميع خوبی ها و هدايت برای همۀ بشر و رحمتي از جانب خود براي انسانها معرفي مي کند.
و حضرت باقر(ع) نيز در اين باره می فرمايد: « خداوند متعال درباره هدايت مردم چيزي را که مورد نياز اين امت است،در کتابش فرو گذار نکرده و براي رسولش تبيين نموده است ».۲

دليل دوم: « ما کانَ محمّدٌ أبا أحد من رجالکم ولکِن رسول اللهِ و خاتم النبيئينَ و کانَ اللهُ بکل شيءٍ عليما» :۳
 
« محمد پدر احدي از مردان شما نبوده است ، ولي رسول خدا و ختم کنندۀ پيامبران است و خدا به هر چيزي دانا است».
اين آيه صريحا ً به خاتميت پيامبر دلالت دارد و بيانگر آن است که خداوند به وسيلۀ او جميع دستورات و برنامه های خود را به طور جامع و کامل براي رشد و تربيت بشر فرستاده است، آن چنان که ديگر نيازی به ارسال رسل در تکميل يا تغيير آن وجود ندارد.

دليل سوم: « وَ من يبتغ غيرَ السلام دينا ًفلن يُقبل مِنه و هو في الآخرة منَ الخاسرين» :۴

« و کسي که غير از اسلام دينی براي خود قرار دهد، از او هرگز قبول نمی شود و او در آخرت از ضرر کرده ها خواهد بود».
وقتي خداي تعالی بعد از ظهور اسلام با قاطعيت تمام مي فرمايد:
به جز دين اسلام به عنوان برنامه و راه و روش بشر، هرگز دين ديگری را قبول نمی کنيم، سخن از جامعيت دين مقدس اسلام است. چراکه اگر غير از اين بود مردم غير مسلمان در فردای قيامت برخدا حجت داشتند که خدايا ما در راه رشد و کمال، خود از برنامه ای که از دين اسلام بهتر و جامع تر بود، تبعيت کرديم و تو نمی توانی ما را به خاطر عدم پيروی از دين اسلام مؤاخذه کنی.

 

ب)اسلام دينی عالمگير و جهان شمول:

دليل اول: « تبارک الذی نَزَّل الفرقانَ عَلي عبدهِ ليکون للعالمين نَذيرا» :۵

« پر برکت است خدايی که بر بنده اش قرآن را نازل کرد، تا آنکه برای تمام جهانيان بيم دهنده باشد».

دليل دوم: « وَ اوحی الیّ هذا القرآنُ لا ُنذرکم بهِ و من بَلغ» :۶

« اين قرآن به من وحی شده تا شما و تمام کساني را که اين قرآن به آنها می رسد، به وسيله آن، از آينده بيم دهم».

دليل سوم: « قل يا أيها الناسُ إني رسولُ الله إليکم جَميعا» :

« بگو ای مردم (جهان) من رسول خدا به سوی شما هستم».

دليل چهارم: « هو الذي أرسلَ رسولهُ بالهُدَي و دين الحقّ ليُظهره علي الدِيّن کله و لو کرهَ المشرکون» :۷
 
« او کسی است که پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آنکه برهمۀ دين ها پيروز گرداند، اگر چه مشرکين کراهت داشته باشند».
در تمام آيات، فوق بر عموميت تعاليم اسلام تأکيد شده و از عالمگير بودن آن سخن به ميان آمده است.


ادامه دارد...


1- سوره نحل، آیه  89
2- تفسیرالثقلین ج3، ص 740
3- سوره احزاب، آیه 40
4- سوره آل عمران، آیه 85
5- سوره فرقان، آیه 1
6- سوره انعام، آیه 19
7- سوره توبه، آیه 32

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦ - حسین افشار

غدير خم، افق روشن زندگي بشر

 

از چه سخن بگويم، آيا خبري مهمتراز بر قراري صلح وعدالت در جهان سراغ داريم؟
هر انساني نگران آينده خود و جامعه خويش و همه ما نگران جامعه جهاني هستيم که اکنون به يک خانواده بزرگ مبدل شده و خداوند متعال جهانيان را در عصر حاضر به يکديگر متصل نموده است.

اتصال مردم جهان به يکديگر، زمينه ساز يکطرفه شدن برنامه زندگي بشر است يا صلح و عدالت حقيقي و يا مرگ و نيستي و بروز جنگهاي جهاني دهشتناک و برچيده شدن حيات از کره خاکي.

ولي ما يک خبر داريم، خبر از يکطرفه شدن وضعيّت جهان به سوي صلح و عدالت حقيقي، پاکي و علم و صداقت و نيکي به يکديگر و پايان تمام دردهاي مادي و معنوي.
ما به همين خبر دلگرم هستيم زيرا پروردگار متعال آن را بما اعلام فرموده و همه اديان زنده جهان به آن معتقدند.

خبر از ظهور منجي، خبر از صلح جهاني، خبر از نابودي ظلم و ستم و حقد و حسادت و کينه و نفاق.

اعلان اين خبر، در روز 18 دي الحجه بوده است.
روز غدير خم.
در اين روز پايه هاي حکومت واحد جهاني توسط رسول مکرّم اسلام (ص) بنيان نهاده شد.

روزي که تلاش انبياء (ص) به بار نشست و آخرين پيامبر الهي به سوي بشر گسيل شد.
آيا مي دانيد معني آمدن آخرين پيامبر چيست؟
يعني ديگر خداوند پيام و حرفي براي گفتن ندارد. هر آنچه بايد بگويد، گفت.

ديگر جامعه بشري بسان دانش آموزاني، مي بايست درس معلم را مشق نمايند و تعاليم داده شده را در عمل پياده نمايند.
غديرخم يعني آغاز عمل به دستورات انبياء و پايان ارسال پيام از سوي پروردگار جهان و آغاز عملي اجراي دستورات پروردگار توسط نمايندگان معصومين در جامعه.
يعني هر کس مي خواهد دستورات دين الهي و سفارشات انبياء را جامعه عمل بپوشاند و زحمات موسي و عيسي و ساير انبياء عظام را به هدر ندهد بايد حرف و سخن را تمام کرده، عمل را شروع کند.

غدير خم، افق روشن زندگي بشر است.

خداوند با تعيين علي بن ابيطالب (ع) و يازده فرزند معصومش به مقام امامت و رهبري پس از رسولخدا (ص)، نعمت را بر بشريت تمام کرد و عذري برايش باقي نگذاشت.
ديگر با وجود قانون کامل و عملي صد در صد که خطا و سهو و فراموشي در آن راه ندارد و بر اساس علم مطلق پروردگار بيان شده است، بشرعذري براي آنکه بگويد نمي دانم چه بايد کنم، ندارد.
با وجود علي (ع) و فرزندان معصومش (ع) ديگر کمبودي در اجراء قانون وجود ندارد.

بله، آن خبر اين است.

خبري که جهان امروز سخت به آن محتاج است و بايد تلکس خبر گزاري ها همين خبر را به جهانيان مخابره کنند و بگويند : اي مردم جهان، آن امامي که به دنبالش مي گشتيد و آرزوي زندگي در دولت او را مي نموديد، امام عدالت و پاکي ها، امام مهر و محبت، امام حق و فضيلت... او آمد، او منتظر شماست...

آيا چنين خبري را مخابره مي کنيم و روز عيد غدير را چنين معني مي بخشيم؟
باشد که چنين باشيم و اين خبر مهم که به فرموده قرآن بسيار بسيار مهم است (عمَّ يتسائلونَ، عن النبا العظيم...) را به فراموشي و غفلت نسپاريم و با محروم نمودن خود از اين عيدي گرانبها، بيش از اين در آتش جنگ و فقر و مرض و بي عدالتي گرفتار نياييم. ان شاء الله

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٦ دی ،۱۳۸٦ - حسین افشار